خرید بک لینک
چند روزه که دارم با خودم کلنجار میرم که برای شروع وبلاگم چی بگم و چجوری بگم که بار دراماتیک هم داشته باشه. بعد از چند روز کلنجار رفتن فهمیدم سالها ننوشتن دستم رو سرد کرده و در کل هم من آدم مقدمه و موخره نیستم. پس تا دیرتر از اینی که شده نشده میرم برای گپ و گفت. امیدوارم اونجور که پیش بینی میکنم بشه و نوشتن روز به روز حالمو خوبتر کنه، شما هم با خوندنش بهرحال بی نصیب از سر این سفره پانشید به امید حق. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1401 ساعت: 18:46

امروز یادم افتاد به یک شبی از شب هایی که تازه اومده بودم اینجا، آپارتمان کوچولویی داشتم داخل یه مجتمع مسکونی بزرگ و واحد من تقریبا سمت خیابون اصلی بود، یه شب طبق معمول هر شب رفتم تو بالکن نشستم و مشغول سیگار و کتابم بودم و برعکس همیشه شب بسیار ساکتی بود، یهو با صدای مهیب یه طبل از جا پریدم، شد طبل و سنج، صدای ضربه های ریز و بم و زیر طبل و سنج و همهمه ! دسته ی عزاداری بود! خیلی حس عجیبی داشتم اون لحظه و اصلا نمیفهمیدم چی شده اومدم جلوی نرده ها و خم شدم سمت خیابون بله صدای دسته ی عزاداری محرم بود زنجیر هم میزدن نوحه ام میخوندن! وسط تگزاس ! تمام اون شب رو توی بهت و گیجی بودم فکر کردم  شاید همسایه ی ایرانی داریم و داره از خونه ی اون صدای نوحه و عزاداری میاد اما بعید بود! ایرانیای هیوستن اصلا توی این فضاها نیستن! خلاصه اون شب گذشت و من فرداش فهمیدم درست روبروی خونه ی من اون سمت خیابون یه مسجد بزرگ هست! که خیلی ام فعال و پرطرفداره و البته مال شیعیان پاکستانه. و صدای عزاداری از اونجا میومد. اون شب هم شب اول محرم بود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1401 ساعت: 18:46

ساعت یک و چهل و هشت دقیقه ی نیمه شبه و با سردرد شدیدی بیدارم و به عشق فکر میکنم. به فلسفه ش. به لزوم یا عدم لزومش. به چون و چراییش و البته به پیامدهاش. طبیعتا وقتی دو شبه که هیچ نخوابیدی و ضمنا بیست ساعتی هست که سردرد ولت نکرده نمیتونی از هیچ کجای این فکر و خیالا یه نتیجه ی درست حسابی که به درد دکان عطاریا بخوره دربیاری، اما بازم بیخیالش نمیشی. به این فکر میکنم که واقعا اصلاً چرا باید خالق تخم همچین تمنایی رو بکاره تو قلب آدم، وقتی بدون اون هم میتونی یه زندگی عادی داشته باشی، عشق آسمانی و معنوی رو منظورم نیست، عشق زمینی رو میگم، عشق آدم به آدم . حتی بدون اون و تمام ساید افکتاش میشه ازدواج کرد و نسل حقیر بشر رو باز هم امتداد داد و هیچ رنج هم نبرد، شده که میگم. اما وقتی پای عشق میاد وسط هزار و یک بلا و مکافات با خودش میاره، مگه میشه عاشق باشی و گرفتار جنون انحصارطلبی نشی؟ من که سرآمد انحصار طلبانم به شخصه! میاد و حسادت میاره غیرت میاره انتظار میاره. میاد و رنج تنهایی رو مضاعف میکنه. کاش در کنار اینهمه کشف و اختراع بیهوده، دانشمندا یه قرصی آمپولی اختراع میکردن میخوردی یا میزدی میشدی سیب زمینی! نه لبخندی دلتو میلرزوند نه چشمی ویرانت میکرد نه لبی داغت، نه غمزه ی چشمکی مبتلات. میخوردی یا میزدی مصون میشدی از گزند هر تیر نگاه مست صیادی... من که با خودم شرط و شروطها رو گذاشته بودمو قول و قرارها رو محکم کرده بودم، پس چرا وقتی وقتش شد بی اختیار شدمو دل بی صاحب فرمونو گرفت دستشو پا رو گذاشت رو گاز؟! مگه صدبار نگفتی بخودت وقتی این مسته سوییچو نده بهش ! وا دادی آخرش دختر! وا دادی . باش تا صبح دولتت بدمد  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1401 ساعت: 18:46

شما هر چی فونت رو بزرگتر کنی فایده نداره، کسی که نخواد بخونه.. نمی خونه..

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

اونجایی که سیاوش خوند: "روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری؟" باید یادمون میموند که صبر چاره نیست. نبوده هیچوقت. علی الخصوص وقتی گره بخوره به جغرافیا.

#نازنین_هاتفی #آبان

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

توی فیلم فارست گامپ، یه دیالوگ غمانگیز بود، میگفت: چرا منو دوست نداری؟! من آدم باهوشی نیستم اما میدونم عشق چیه. میفهمم منو دوس نداری..

#دیالوگ

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

و زن زیباست :)

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

اینایی که در جریانن یکی دوسشون داره، بعد ادا بی تفاوت ها رو در میارن..

منفور تر از اینا خودشونن :|

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

فقط من با آهنگ " من همون جزیره بودم " سیاوش قمیشی؛

یاده تایتانیک می افتم ، یا شما هم همینطور؟؟ :|

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

امشب موجود ناشناخته ایی افتاده به جونم و هی میگه گریه کن.. . میشه رو شونه ام . رو گونه ام. جلوی تختم . رو فایل صورتی.. .حتی رو اون طاقچه پر از گل.. میشینه و دستش و میزاره زیر چونه اش و میگه .. هی میگه . هی میگه ..

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

گریه نکن ریرا .. راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است.

دوباره اردیبهشت به دیدنت میآیم..

#سید_علی_صالحی

* پایان ماه قشنگم :)

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت: 9:50

واقعیت ها رو خودم جوری علاوه برای خودم بلکه برای همه خانواده و غیر خانواده رو کردم که حالم از هرچه عشق و عاشقی و معشوقی بهم میخوره..

کی اینقدر تباه شدین آخه..

+ نوشته شده در ساعت   توسط رشتآک

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 19:57

آدمی که باهاتون مهربونه. فقط دوستتون داره و مهربونه باهاتون.. احمق نیست .. پشیمونشون نکنین .. فرار نکنین ..
+ نوشته شده در ساعت   توسط رشتآک

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 19:57

اگر فقط دو میلی متر از مسیرتان منحرف شوید و خط سیرتان را تغییر دهید؛ همین مقدار کوچک و به ظاهر بی اهمیت، ممکن است به انحراف بزرگ تبدیل شود. غذایی که می خورید، محل کارتان، افرادی که با آن ها در ارتباط هستید و حتی نحوه ی گذراندن بعدازظهرتان، همه ی این تصمیم ها زندگی امروزتان را شکل می دهد.

#اثر_مرکب #دارن_هاردی #مترجم_بهاره_رزاقی

+ نوشته شده در ساعت   توسط رشتآک

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 19:57

بارون که بباره هم واسه اون میباره هم واسه من..

#شهرزاد #دیالوگ

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 19:57

صفحه بندی