خرید بک لینک
از یه جایی به بعد دنیا عوض شد.. رنگ و بوش مثل قدیم نبود .مثل اون موقع ها که با روپوش سورمه ایی و مقنعه های افتاده رو شونه. زانوهامونو قفل میکردیم به نیمکت های آبی و به اندازه تموم دنیا میخندیدیم.. همونجا که رو نیمکت و دیواراش پر از خاطرات خاک خورده با تاریخ و ساعتش بود.. دیگه نشد که بشکن بزنیم و با اوج آهنگ چشامونو ببندیم و لبخند به لب بخونیم :

" با صدا میام همه جا تو رو می نویسم؛

روی آیینه، گریه هام؛ گونه های خیسم

ای که معنی اسم تو آسمون پاکه

ریشه صدای نبض عشق زیر پوست خاکه.. "

برچسب: نویسنده: غزل میرزایی تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 19:18

صفحه بندی