82 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
زندگی قفل شده قسمت سختش.
83 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
تمام طول روز را مثل یک گربه خزیدم روی تخت. با پاهایم پتو را دو سه دور چرخواندم دور پاهایم طوری که سر و ته اش معلوم نیست. و از تلگرام به بلاگفا، از بلاگفا به اینستا، از ایستا به گالری و از گالری به تمامی گوشه کنار های موبایلم رفتم و یک چیز لعنتی بزررررگ در انتهای گلو داشت خفه ام می کرد.. و هم چنان دا...
84 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
شنبه را قول داده ام یک جای خوب بروم. یک جایی که در برگشتش شاید حالم بد باشد.. ولی افتضاح نه . نخواهد بود .
85 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
مُرد.. از بس که جآن ندارد . + 1395 دوست نداشتنی :(
86 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
من دقیقا همون آدمی ام که تو زندگیش هِی نمیشه..
87 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
تصور اینکه دیگه دست چروک و نرمشو نمیشه لمس کرد چشمای آبیشو نمیشه دید قرصاشو نمیشه با صدای بلند بهش یادآوری کرد برام سخته.. اینکه دیگه عصاش خاک میخوره بلوزهای گل گلیش از روی بند جمع میشه کیف سبزش کنار گذاشته میشه برام سخته.. اینکه دیگه برای کی چایی کم رنگ، لب پُر، تو استکان کوچیک جا کنم ؟ + 1395 دوست...
88 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
ایکاش میشد همه مشکلات رو با کشیدن پتو روی سر و قایم شدن زیرش حل کرد, بری زیر پتو و پاهاتو جمع کنی تو خودت و مچاله بشی! #ای_لیا
89 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
حالم به معنای واقعی بد است . بد ..
90 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
يکی میخواد نیگات کنه. نه، میخواد بشنُفٓتت. میخواد بپره تو صدات. یکی میخواد ورِت داره ببردِت اون بالا و بذارتِت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره و از اونجا نیگات کنه. یکی میترسه از نزدیک تماشات کنه. یکی میخواد تو چشات شنا کنه. یکی اینجا سردشه یکی همه ش شده زمستون. یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه میشه....
91 - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 19:18
از یه جایی به بعد دنیا عوض شد.. رنگ و بوش مثل قدیم نبود .مثل اون موقع ها که با روپوش سورمه ایی و مقنعه های افتاده رو شونه. زانوهامونو قفل میکردیم به نیمکت های آبی و به اندازه تموم دنیا میخندیدیم.. همونجا که رو نیمکت و دیواراش پر از خاطرات خاک خورده با تاریخ و ساعتش بود.. دیگه نشد که بشکن بزنیم و با ...
24 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
خوشبحال خرسا .. الان دارن پتو و بالشتشونو برمیدارن برن کلی بخوابن.. :|
25 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
دلم یه قصه عاشقانه میخاد. از اون قصه ها که تهش میشه.. +چرا نمیشه که بشه ! +تولدت مبارک.
26 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
میشینن میگن میخندن و در مورد چیزهایی حرف میزنن که اصن درک نمیکنم.. و نظری هم نمیتونم بدم به جز : ااااععع. چه جالب . و هر چند خط در میون لبخند.. +خسته تر از رفتنِ تو..
27 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
میخوام بازم دست بزنم به ساخت چیزهای جدید. یکم ریسک کنم و از این دنیای ترس که نقاب شجاعت گذاشتم جلوش بیام بیرون :) + اگر خوب پیش بره میام و اینجا ماندگارش میکنم . :)))
28 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
شنیده بودم وقتی پولدار باشی. حتی لطیفه های مسخرت هم خنده داااار میشه.. ولی باورم نمیشد و برام خیلی حرف مسخره ایی بود. حالا که با این موضوع مواجه شدم میبینم چقدر هم واقعیت داره! دلم میخواست بعد از تموم شدن صحبت اش بگم خب بعدش ؟ دلم میحواست رو کنم به آدما و بگم واقعا خنده داره یا دارین ادا در میارین !...
29 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
کجای زندگی آدمام؟ حس میکنم شدم راه هدایت آدما به هدف هاشون. میان میشینن، یا یه جوری میمونن که نموندنشون بهتره! یا یه جوری میرن که یادشون میره.. که اگر بگی چرا ؟ با صد هزار شکل و شمایل تعجب و بهُت و فلان میگن خب باید میرفتم دیگه .. + کاش میشد چشام ببینن این واقعیت رو.
30 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
هیچ وقت برای کسی بدی نخواستم. همیشه کمک کردم.. مهربونی کردم. خوده واقعیم بودم با همه .. همیشه تموم تلاشمو کردم بدون اینکه حق کسی ضایع بشه و بدون اینکه کار بدی در حق کسی بکنم تو هر جایگاهی که بودم بهترین باشم .. همیشه دلم خواسته هر جایی بودم با تلاشم باعث خوشحالی و موفقیت اطرافیانم بشم. چرا ؟چرا حقم ...
31 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
این روزا یه قاب عکس خالیم خالیم نمیدونی چه حالیم عالیم درست مثل یه دیوونه..
32 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
یه بارم بارون زد، هر چی صدات کردم هیچی که هیچی ..
33 - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 1:15
اولین شب آذر ماه. داره برف میآد :) نگاه بیرون برفه، میرم، درست تو یک شب برفی، برف نو، آرومه...شاده...